چهارشنبه 1386/11/24
ساختارشکنی

پاسخ به باورها و ارزش هاي گرامي داشته ي جامعه، زمان بر است، چراكه روند و فرايند نهادينه شدن آن ها به راحتي صورت نمي گيرد. برخي اصول فكري و رفتاري نيز گويا هميشه ثابتند و براي عده اي همواره اين خورشيد است كه به دور زمين مي گردد و دادگاه هاي تفتيش عقايد همواره پا برجا. تنها راه نجات از چنين شرايطي شكستن كليشه ها و ساختارهاي موجود در نظام فكري و رفتاري يك جامعه است. ساختار شكني، پاسخ و عكس العملي به درون دادهاي يك نظام و سيستم است كه باورها و ارزش هاي گذشته را به چالش مي كشاند. بزرگترين مخالفان ساختار شكني، آن هايي هستند كه خود، ساختار را تعريف كرده و آن را براي استفاده ي مردم و نهادهاي ديگر جامعه الگو سازي مي كنند. در واقع ساختار شكني همانند يك خط موازي در كنار خط ساختارها بوده و با گذشت زمان اين خط را قطع خواهد كرد. شكستن ساختارهاي غالب، تغيير و تحول در آن، زمينه هاي شكل گيري و رشد خرده سيستم هاي نو و گاه متفاوتي را فراهم مي كند و البته اين موضوع تا حد زيادي به ظرفيت هاي فكري جامعه و تحول در نظام فرهنگي مردم و نخبگان ارتباط دارد. مثال بارز آن را مي توان در همه گونه حوزه ديد. در حوزه ي سياست و بعد داخلي، انقلاب اسلامي ايران، نمادي از تحول در ساختار انقلاب هاي متداول در جهان گرديد. نه همانند انقلاب از بالاي آلمان و نه انقلاب از پايين روسيه بود. نه بر پايه ي شرايط فقر اجتماعي كشور شكل گرفته و نه در مبارزه با سلطه ي تام خارجي به وقوع پيوسته بود. به واقع انقلاب اسلامي حيرت بسياري از محققين در اين زمينه ها را به خود واداشت و زمينه ي پيدايش معيارهايي جديد گرديد. انقلاب اسلامي ايران توانست در لبنان و فلسطين، الگوهاي تازه بيافريند و آغازي از يك منطق ضد ساختاري جديد در سيستم بين الملل باشد.

شايد در عرصه ي موسيقي، ظهور موسيقي پاپ را بتوان ساختار شكني در برابر تسلط طولاني مدت موسيقي كلاسيك نام برد. موسيقي پاپ بعدها اشكال جديدي به خود گرفت و الگوهايي چون راك و متال و... را از بطن خود پديد آورد. بنابراين ساختار شكني را مي توان در زمره ي مجموعه پروسه هايي دانست كه با عنصر زمان در هم آويخته تا شكل و ماهيت ساختار قبلي را دگرگون سازند. در عرصه ي روابط بين الملل، منطقه گرائي و ايجاد اتحاد و ائتلاف ميان كشورها، بارزترين مصداق اين مساله است.

ناتو در گذشته چتر حمايتي خويش را بر سر اروپا افكنده بود و كشورهاي اروپايي را در دامن خود حفظ مي كرد. ناتو ابتدا هدف ديگري داشت اما اكنون گستره ناتو علاوه بر اروپاي غربي به اروپاي شرقي، آسيا و آسياي قفقاز رسيده است. ناتو امروز اهداف نو و گسترده تري را در خصوص مقوله امنيت مطرح كرده و از سازماني منطقه اي به سازمان امنيتي فرا منطقه اي و بين المللي تبديل گشته است. نكته ي قابل توجه در ساختار شكني اين است كه امروزه در عرصه اي بين الملل، تغيير و تحول در ساختارها به راحتي امكان پذير نيست، چرا كه بدون داشتن منطق، علم و درك درست از ساختار قبلي، نمي توان الگويي جديد ساخت و آن را معرفي كرد.
ساختارهاي جديد مي بايست كه منافع بازيگران، منطق قدرت و سيستم هاي حاكم را تحت تاثير خود قرار دهند و در رابطه اي علي_ معلولي، باعث كنش و واكنش گردند. اثر بخشي واكنش است كه مي تواند به ساختار شكني منجر گرديد. هر چه قدر ساختار قبلي بي منطق، بي پايه و نااستوار باشد به راحتي قابل شكستن است و هر چه علمي، قدرتمند و آزمون و خطا شده باشد، تلاش براي جايگزين نمودن ساختاري ديگر مشكل خواهد بود. به عنوان مثال يك كودتا با همه ي گستردگي و توان نظامي_ عملياتي اش نمي تواند ساختار حكومتي پيشين را متحول كند، به اين دليل كه منافع بازيگران را ناديده گرفته، منطق قدرت را به خوبي مورد شناسايي قرار نداده و درك مناسبي از سيستم هاي موجود نداشته است.
بسياري از رفتارهاي ريز و درشت ما مي تواند يك ساختار شكني مناسب باشد به شرطي كه شناخت درستي از خود و شرايط بيروني خويش داشته باشيم. براي چه بسياري از برنامه ريزي هاي زندگي، كاري علمي و...به نتيجه نمي رسد؟ چرا در عرصه هاي داخلي و بين المللي نمي توانيم ساختار شكني كرده و الگوي مختص به خود ارائه دهيم؟ چرا نمي توانيم گاهي ساختار ذهني خودمان را تغيير دهيم؟ جواب در سوال قبلي است. تا زماني كه ساختار ذهني ما حافظ وضع موجود است، هر گونه اقدامي بي فايده است. محافظه كاران منتظر باشند. دير يا زود ساختار فكريشان مي شكند و فرو مي ريزد.
دوشنبه 1386/11/15

محمد رضا پهلوي
فرزند رضا پهلوي
ساكن: كاخ هاي سعد آباد، كلاردشت، رامسر و...
همسر: فوزيه، ثريا، فرح
سمت: شاهنشاه آريا مهر، اعليحضرت همايون، ظل الله و...
همه ي ما يك نام و نام خانوادگي بيش نيستيم. اما خيلي ها مثل او چندين اسم و شهرت و سمت و خانه و ....دارند. چرا؟ براي اين كه تسلط بر ايرانيان به سادگي انجام مي پذيرد. چه از داخل باشد يا از خارج فرقي نمي كند، چه در گذشته باشد يا امروز، چه با ابزارهاي قديمي باشد و يا جديد، ذات قدرت در ايران همه را به سمت و سوي خود مي كشاند البته با تعريف و تحريف شخصي و انتزاعي. حكومت نيم قرن مستبدانه ي ناصرالدين شاه و اجحافاتي كه در حق مردم ايران روا داشت باعث نشد تا عده اي پس از ساليان دراز او را شاه شهيد نخوانند. حتي در دوره هاي معاصر يكي از تاريخ نويسان ما كه چندي پيش به رحمت خدا رفتند، در جايي از كتاب خويش در ذيل عكس يكي از شاهان قاجار گفته اند: مرحوم احمد شاه قاجار. وقتي نويسنده اي و مورخي اين گونه مي نويسد مردم چه مي خواهند بگويد؟ البته همان مردمي كه روزي در خيابان هاي شهرشان بر عليه رژيم سابق شعار مي دادند و اكنون پس از 29 سال نام قديمي همان خيابان ها را به زبان مي آورند، از نمادهاي سابق استفاده مي كنند و لابه لاي حرفشان وقتي سخن از شاه به ميان مي آيد، مي گويند: خدا بيامرز. بعضي ها هم كه بر اساس آخرين معيارهاي جهاني و مورد تاييد سازمان هاي بين المللي، ميزان مطلوبيت رژيم ها را بر اساس قيمت گوشت و مرغ و كوپن مي دانند، به صراحت مي گويند: ما اگر مي دانستيم اين طور مي شود انقلاب نمي كرديم. كسي هم نيست كه به آنان بگويد انقلاب شدنيست نه.... و در ثاني مگر شما ليدر و رهبر اين خيل عظيم مردم بوديد كه فرمان انقلاب صادر نموديد؟ چه پاسخي مي توان گفت؟ آيا انقلاب ما خيلي مردمي بوده؟ هدف هاي ديگري داشته؟ يا آن چه به روند انقلاب صدمه مي رساند تداوم آن است؟ هيچ كدام از اين ها. اما چه خوب است نگاهي به خويش در اين سال ها داشته باشيم. روزهاي پس از انقلاب را با همدلي و مشاركت آغاز نموديم. همه براي ساختن ايراني نو با جان و دل كار مي كردند اما جنگ شروعي از ايستايي و از دست دادن فرصت هاي رشد و توسعه بود. زير ساخت هاي كشورمان در بيشتر موارد ضعيف شده بود و به جاي ستون هاي بزرگ و استوار به استوانه هاي لاغري مبدل گرديده بود كه نياز به تزريق مداوم سرمايه داشت. در اين چند سال اخير گروهي براي فرار از برنامه ريزي و حركت به سوي رشد و پيشرفت، اذعان مي نمودند كه هزينه هايي را كه شاه با خود به خارج از كشور انتقال داده است، مي تواند دواي دردهاي ما باشد. اما چه سود كه اين ها حرف بود و تلاش كردن براي ما باد هوا، چرا كه كشورهايي همچون ژاپن، فرايند توسعه را با ما آغاز نمودند و اكنون ما كجاييم و آن ها كجا؟ اشتباهات خويش را به پاي گذشتگان نهاديم، آن قدر از گذشته بد گفتيم كه حتي نمي توانيم از محدود خوبي هاي موجود الگو برداري كنيم و جالب اين جاست كه در عين نفرت از گذشته، گاهي به سراغ همان كارهاي منفور مي رويم. كشور ايالات متحده از زمان تاسيس تا كنون چندين برابر بيشتر از ما داراي روساي جمهور با ديدگاه هاي مختلف و از احزاب مختلف بوده است اما نكته ي اصلي اين جاست كه همه ي روساي جمهور امريكا از آغاز تا به امروز همان اصول اوليه و چارچوبه هاي مديريتي و اجرايي جورج واشنگتن، و پس از آن مونروئه و... را دنبال مي كنند. اما در ايران هر سلسله و متاسفانه دولتي بر ويرانه هاي يك جنگ داخلي بنا مي شود و همه ي دستاوردهاي گذشته به فاصله ي مدت كوتاهي بر باد مي رود. هميشه كتاب هاي تاريخ مدرسه را دوست داشتم اما بدترين سوال ممكني كه از من پرسيده مي شد اين بود كه سلسله هاي موجود در ايران را به ترتيب نام ببر. برشمردن آن ها كار آساني نيست چه رسد بر تعمق و اوج فاجعه اي كه از روند دولت و ملت سازي در ايران بر سر ما مي رود.
كودكي به همراه مادر خود به كاخ موزه اي مي رود. در يكي از كمدها، يك قيچي با روبان ديده مي شود، رويش نوشته: قيچي اي كه با آن راه آهن سراسري ايران افتتاح شد. كودك از مادر مي پرسد: اين راه آهن كي افتتاح شد؟ مادر لبخندي مي زند و مي گويد: زمان طاغوت. كودك لبخندي به مادر مي زند، باز هم به قيچي نگاه مي كند، نمي تواند حرفش را بخورد باز هم مي گويد: اون دفعه كه با قطار رفتيم مسافرت خيلي خوش گذشت، خيلي خوب بود ولي شما كه الان مي گيد مال زمان طاغوته يعني خوب نيست؟ ديگه باهاش مسافرت نمي ريم؟ مادر سكوت مي كند. پير مردي كنار آن ها ايستاده بود. مي خنند، كودك را بغل مي كند و مي گويد: مهم اين است كه اين قيچي، قطار، راه آهن، كاخ و همه چيز، اكنون براي توست، براي هر ايراني ست و حق توست، يادت باشد داشته هايت را هميشه خوب نگاه داري.

دوشنبه 1386/11/15
فقط برای تو
امشب آن حسرت ديرينه من
در بر دوست بسر مي آيد
در فروبند و بگو خانه تهي است
زين سپس هر كه به در مي آيد
شانه كو, تا كه سر و زلفم را
درهم و وحشي و زيبا سازم
بايد از تازگي و نرمي و لطف
گونه را چون گل رؤيا سازم
سرمه كو, تا كه چو بر ديده كشم
راز و نازي به نگاهم بخشد
بايد اين شوق كه در دل دارم
جلوه بر چشم سياهم بخشد
چه بپوشم كه چو از راه آيد
عطشش مفرط و افزون گردد
چه بگويم كه ز سحر سخنم
دل بمن بازد و افسون گردد
آه, اي دخترك خدمتگار
گل بزن بر سر و بر سينه من
تا كه حيران شود از جلوه گل
امشب آن عاشق ديرينه من
چو ز درآمد و بنشست خموش
زخمه بر جان و دل چنگ زنم
با لب تشنه دو صد بوسه شوق
بر لب باده گلرنگ زنم
ماه اگر خواست كه از پنجره ها
بيندم در بر او مست و پريش
آنچنان جلوه كنم كاو ز حسد
پرده ابر كشد بر رخ خويش
تا چو رؤيا شود اين صحنه عشق
كندر و عود در آتش ريزم
زآن سپس همچو يكي كولي مست
نرم و پيچنده ز جا بر خيزم
همه شب شعله صفت رقص كنم
تا ز پا افتم و مدهوش شوم
چو مرا تنگ در آغوش كشد
مست آن گرمي آغوش شوم
آه, گوئي ز پس پنجره ها
بانگ آهسته پا مي آيد
اي خدا, اوست كه آرام و خموش
بسوي خانه ما مي آيد
سه شنبه 1386/10/25
سلامی از جنس خون

حسين بن علي(ع) را ببين كه چگونه بر خلاف تكرار و عادات و عرف پاي به ميدان هاي آزمون مي گذارد. اسماعيل قرباني ابراهيم نشد اما فرزندان حسين قرباني شدند. يعقوب يوسف را به ديده بديد اما حسين پس از وداع، رنگي به جز خون نديد. در موسم حج كه حاجيان راه هاي ديگري جز راه خانه ي خدا را نمي بينند، حسين اما راهي نو و راهي ديگر به سوي خود شناسي و خدا شناسي بر مي گزيند. آن جايي كه جنگ ميدان نبرد مردان است، اهل بيتش به سوي كارزار جنگ در كربلا مي رود و در ميانه ي راه از عهد شكني و ترس مردم كوفه با خبر مي شود و همچنان به راه خويش ادامه مي دهد و مي جنگد و شهيد مي شود و به تاريخ مي پيوندد اما باز هم متفاوت است. حسين بن علي را گويي تافته جدا بافته از خلقت هميشگي انسان ساخته اند كه دگرگوني و تغيير را به نسل بشر آموخت. او در تابوت عرف نخفت و در بستر بيماري به شهادت نرسيد، حسين با مرگ خويش گرچه شكافنده ي تاريخ از تكرار بود اما فرهنگ و اخلاق او استمرار يك هويت تازه گرديد. با حركت خويش از حجاز به كربلا راه و طريق مشخص كرد و خالق چهره هاي جديد و گاه متضاد در تاريخ گشت. او در كربلا به معاني ((هويت)) بخشيد و قالب اصلي آنان را((باز ساخت))، همچون كوزه گري كه از خاك ديرينه، نقش و رسم مي آفريند. به حر حريت آموخت به عباس سخاوت به قاسم ملاحت به زينب نجابت و به مرگ شجاعت. حسين واژه هاي بي روح را به شعر آزادي و آزادگي تبديل نمود و اكنون ما چگونه صداي اين شعر را مي شنويم؟ چه از اين شعر مي فهميم؟
حسين با شعر زيباي زندگي و شهادتش، با اين صداي رساي مردانگي در تاريخ، در لابه لاي نوحه هاي ما گم شده است، نه ما او را گم نموده ايم و اصلا خود گم شده ايم. حسين واقعي را در هر چه طويل بودن عَلَم ها و در كارزار براي به زير رفتن آن فراموش كرده ايم. در بيان نمودن واژه ي حوسين به جاي حسين، براي به رخ كشيدن بزرگ بودن دسته ها و فلان مداح و سخنران معروف را آوردن، حسين كجاست؟ اكنون چه تصويري از او داريم؟
گوش كنيد اين صداي حسين است؟ هنوز هم به گوش مي رسد: هل من ناصرا ينصرني؟
واي بر ما كه حسين هنوز هم با همان 72 نفر از يارانش تنهاست. چگونه مي خواهيم به 313 نفر برسيم. واي برما.
چهارشنبه 1386/10/19
رئالیسم(نوشتاری از تیم دان و برایان .سی.اشمیت)

رئاليسم نظريه ي غالب در سياست بين الملل است، اين نظريه از انباشته هاي مطالعات اوليه در ميانه ي دو جنگ جهاني مطرح شد.رئاليست ها در ابتدا معتقد بودند كه تحليل هايي كه ايده آليست ها از جنگ ارائه مي دهند، تا حد زيادي دچار ايراد است و در بخش هايي با نقص روبرو مي شود.ايده آلست ها چه اعتقادي داشتند؟ آن ها نقش قدرت را ناديده مي گرفتند، در ميزان عقلاني بودن انسان ها اغراق مي نمودند و معتقد بودند كه كشورها منافع مشتركي دارند.
پس از مدتي ايده آليست ها جاي خود را به رئاليست هاد دادند و به تدريج رئاليسم وارد حوزه آكادميك در روابط بين الملل گرديد. در نگاهي تاريخي، در اواخر دهه 1930 و اوايل 1940 ميان ايده آليست ها و نويسندگان رئاليست همچون اي اچ كار (E H car)، هانس جي مورگنتا (hans.j.morgenthau)، فردريك شومن (Frederick schuman)، جورج كنان (george kennan)، و... بحث عمده اي در گرفت و مناظره اي بزرگ پديد آمد كه پس از آن رئاليسم به عنوان چهره ي پيروز ظاهر گرديد.اين مناظره بزرگ باعث شد تا از سال 1939 تا كنون همه نظريه پردازان بزرگ و سياستمداران، بيشتر تحولات نظام بين الملل را از عينك رئاليسم نگاه كنند.رئاليسم بيش از هر كشوري به ايالات متحده كمك نمود، چرا كه دستورالعمل هايي را براي اين كشور ارائه داد تا تبديل به يك هژموني جهاني گردد. رئاليسم به رهبران ايالات متحده آموخت تا به جاي ايدئولوژي بر((منافع)) تمركز داشته باشند، صلح را از طريق قدرت دنبال كنند و دريابند كه قدرت هاي بزرگ در صورت داشتن ارزش ها و اعتقادات متضاد مي توانند همزيستي با هم داشته باشند.
برخي از سنت هاي فكري رئاليسم:
بسياري از نويسندگان رئاليست معاصر ادعا مي كنند كه پيوندي ميان چهره هاي بارز رئاليسم كلاسيك چون توسيديد، نيكولو ماكياولي، توماس هابز و ژان ژاك روسو دارند. آن ها در اين پيوند به دكترين خرد دولت معتقدند.تمامي نويسندگاني كه به اين دكترين مي پردازند، مجموعه اصولي را براي رهبران سياسي تدوين مي كنند تا آن ها بتوانند مسائل خارجي را به منظور تضمين امنيت كشور هدايت و رهبري كنند. به عقيده ي فريدريش ماينك، خرد دولت اصل بنيادين رفتار بين المللي يعني اولين قانون اقدامات دولت است.اين قانون به دولتمردان مي گويد كه بايد چه اقداماتي را براي حفظ سلامت و قدرت دولت انجام دهند.

اما يكي از سنت هاي ديگر بنيادين فكري رئاليسم سه عنصر تشكيلي هنده ي آن يعني: دولت گرائي، بقا و خود ياري است كه در آثار رئاليست هاي كلاسيك مانند توسيديد و رئاليست هاي نوين مانند هانس جي مورگنتا اشاره مي شود.
نمونه اي تاريخي:
توسيديد مورخ جنگ هاي پلوپنزي بود، جنگي كه ميان دو قدرت بزرگ در يونان باستان يعني آتن و اسپارت واقع شد. آثار توسيديد مورد توجه نسل هاي بعدي رئاليست قرار گرفت.توجه توسيديد از علت اصلي جنگ_ افزايش قدرت آتني ها و ترسي كه همين عامل در اسپارت بوجود آورده بود_ نمونه اي كلاسيك از تاثير ساختار هرج و مرج آميز سياست بين الملل بر رفتار بازيگران كشوري است.منافع اسپارت مانند همه دولت ها بقا بود و تغيير توزيع قدرت تهديد مستقيمي را براي حيات آن ايجاد مي كرد.
يكي از مهم ترين صحنه هاي جنگ بين آتن و اسپارت گفتگو با ملوسي ها است و بيانگر تصوير زيبايي از بعضي قواعد رئاليسم است.

جالب اينجاست كه آن چه آتني ها در مورد شهر ملوس بيان مي كنند نشان دهنده ي منطق سياست قدرت است. آتنيان به خاطر برتري كامل نيروي نظامي مي توانند ملوسي ها را در برابر عمل انجام شده و غير قابل تغيير قرار دهند. بعد ها رئاليست ها با نظر توسيديد موافقت كردند كه منطق سياست قدرت، كاربردي ((جهاني)) دارد.به جاي آتن و ملوس مثلا مي توانيم آلمان نازي و چكسلواكي در سال 1939 يا اتحاد جماهير شوروي و مجارستان در سال 1956 را جايگزين كنيم....
ادامه دارد
جمعه 1386/10/07
خداحافظی بی نظیر

آسيا با همه گستردگي و پهنايش زنان تاثيرگذاري را به نظام بين الملل معرفي نكرده است. چه بسا زنان در قاره پهناور آسيا كوچك نگريسته مي شوند و دامنه ي فعاليت هايشان كم است. اما بي نظير بوتو به حق بي نظير بود. و يكي از الگوهاي موفق زن آسايي.او اگرچه در خارج از مرزهاي پاكستان تحصيل نموده بود اما هيچگاه اصالت رفتاري و فرهنگي خويش را از دست نداد. لباس هاي ملي كشورش را مي پوشيد، آداب و رسوم را به جا مي آورد، به حجاب اعتقاد داشت و.... بوتو همانند مردي بود كه در ميانه ي شبه مردان در عرصه هاي گوناگون فعاليت داشت. او يكي از نخست وزيران زن مشرق زمين بود، چيزي كه به راحتي نمي توان آن را بيان كرد. او مخالف دخالت نظاميان در دولت و از حاميان دموكراسي در پاكستان بود.
بوتو و نقش او در پاكستان فراتر از تعريف و تمجيد ماست، چرا كه مردم پاكستان و حزب مردم اين كشور خود بيشتر از ما به اين مسئله واقف اند و ديگر اين كه بوتويي نيست كه تعريف ها و تمجيدهاي ما كارسازش باشد. او قرباني سلطه خواهي و منفعت طلبي قدرت هاي بزرگ شد. خون او در راه مبارزه براي ساختن پاكستاني آزاد و غيرنظامي پايمال شد. بوتو با اين كه مي توانست زندگي آسوده و بي دغدغه اي داشته باشد پا به كشور خويش گذاشت، و قرباني طالبان شد.
بوتو آمده بود تا براي هميشه بازگشتي افتخار آميز داشته باشد.
جمله ي معروفيست كه مي گويد هر گاه در هر كجاي جهان خوني ريخته شود همه ي ما مقصر هستيم، اگر اينگونه باشد، ما تا كنون و تا همين چند روز پيش كه مرگ بي نظير بوتو رقم خورد، قاتل هزاران انسان و انديشه و شخصيتيم!
یکشنبه 1386/09/11
نقش ایالات متحده امریکا در تحولات اقتصادی جهان
اقتصاد ايالات متحده امريكا از ديرباز چهره اي جهاني و بين المللي داشته است.چرا كه موقعيت سياسي ايالات متحده امريكا فرصت را در اختيار اين كشور قرار داد تا بر پايه ي حمايت از منافع خويش در سرتاسر دنيا به كنترل و هدايت اقتصاد و نظام پولي جهان پرداخته و تلاشي براي حفظ موقعيت هاي اقتصادي خويش در نظام بين الملل نمايد.
واژه ي بستگي متقابل سطح تحليل مناسبي براي مطالعه تاريخي نقش ايلات متحده در نظام اقتصادي جهان مي باشد. بستگي متقابل به معناي بهم پيچيدگي اقتصادهاي ملي جهان و بخش هايي از سياستهاي بين المللي و داخلي مي باشد كه ايالات متحد امريكا به عنوان بازيگر اصلي و رهبري كننده آن را هدايت مي كند. توليد ناخالص داخلي(gdp) اين كشور كه بيش از 7/5 تريليون دلار است،توليد تمامي كشورهاي ديگر را تحت تاثير قرار مي دهد. و اين به معناي اين است كه بازده توليد امريكا بيش از 20 درصد توليد جهان و بيش از چهار برابر سهمش از جمعيت جهان مي باشد. نتيجه ي چنين وضعيتي در اقتصاد ايلات متحده اين است كه كم ترين كاري كه در داخل اين كشور انجام شود بدون تاثير در خارج نيست. يك مثل معروف مي گويد: وقتي ايالات متحده عطسه كند، قسمت هاي ديگر جهان ذات الريه مي گيرند و اين مثل قديمي بيانگر موقعيت برتر اقتصاد و سياست در ايالات متحده است.
نقش دلار در تجارت بين الملل:

وضعيت بين المللي امريكا در تجارت جهاني ناشي از موقعيت بين المللي دلار مي باشد. دلار همچون ريال در ايران يا همچون روپيه در هند نيست. چرا كه از ارزش جهاني برخوردار است. دلار عنصر اصلي تشكيل دهنده ي ذخائر بين المللي است. ابزار تراز كاري مورد استفاده در بانكهاي خصوصي شركتها و افراديست كه در تجارت بين الملل و معاملات سرمايه مي باشد. بهاي نفت و انرژي در جهان با دلار قيمت گذاري و به فروش مي رسد. بيشتر موسسات وام دهنده ي بين المللي بوسيله ي دلار به متقاضيان خويش وام مي دهند. و در واقع دلار يك ارز متوازي ميان بانك هاي كشورهاي مختلف است. حدود دو سوم مبادلات ذخيره ارزي جهان و بيش از چهار پنجم كل مبادلات خارجي و نيمي از كل صادرات جهان به دلار صورت مي پذيرد. هر چه قدر دلار در خارج از امريكا به گردش درآيد و يا از سوي كشورهاي ديگر در امريكا سرمايه گذاري شود، به ميزان قابل ملاحظه اي خدمات و كالا به صورت رايگان در اختيار امريكا قرار مي گيرد. حال فرض كنيم اگر بسياري از كشورهاي در حال توسعه موقعيتي همچون دلار در نظام پولي خويش دارا بودند، تا چه ميزان از بحران هاي اقتصادي خويش را پشت سر مي گذاشتند. موضوع ديگري كه به وضعيت بين المللي دلار و اقتصاد امريكا كمك مي كند وضعيت غالب ايالات متحده در شبكه جهاني روابط تجارت خارجي است. طبق آمارموجود در سال 1994،بازار ايالات متحده وارداتي بيش از 663بليون دلار از خارج جذب كرده و وارداتي به اندازه ي 513 بليون دلار از محصولات ساخته شده اش را صادر نموده است. نتيجه اين كه امريكا در كنار ژاپن يكي از كشورهاي ممتاز صادر كننده جهان مي باشد. ايالات متحده با داشتن منابع طبيعي بسيار در كشور خويش بر چهار گروه ويژه تسلط دارد كه موقعيت بين المللي اش را هر چه بيشتر تثبيت مي كند: كنترل بر بازارها، كنترل بر مواد خام، كنترل بر منابع سرمايه و توليد كالاهاي بسيار با ارزش و حياتي.
نقش ايالات متحده امريكا در نظام پولي:
بر اساس نظريه انگدال نظام پولي در جهان را مي توان به سه دوره يا سه سيستم تقسيم نمود:
از 1945 تا 1971
از 1971 تا 1999
از 1999 تا كنون
دوره ي اول:

در جولاي 1944 بمنظور تثبيت شرايط اقتصادي و سياسي جهان، نمايندگان 44 كشور جان در كنفرانس برتوون وودز در هتل مانت واشنگتن واقع در ايالت همپشاير امريكا، اقدام به تاسيس بانك جهاني و صندوق بين المللي پول(imf) نمودند. در اين كنفرانس دلار به عنوان يك ارز بين المللي به قيمت ثابت (هر سي و پنج دلار برابر يك اونس طلا) شناخته شد. اين سيستم به (bretton woods gold exchange) معروف است .در اين دوران ايالات متحده بانك جهاني و صندوق بين المللي پول را همراهي مي كرد و به بازسازي ژاپن و اروپا كمك هاي شاياني نمود. هژموني دلار از سوي بيشتر كشورهاي جهان پذيرفته شده بود.
اولين بحران ها در سال 1976 گريبان گير نظام پولي برتوون وودز گرديد. ژاپن و اروپاي غربي به كمك امريكا بازسازي شده بودند و به رقيبي براي ايالات متحده امريكا تبديل گشتند. هزينه هاي ادامه جنگ ويتنام هم اقتصاد امريكا را با مشكل مواجه كرده بود. در اين ايام تعدادي از كشورها از بانك مركزي امريكا در خواست كردند كه بر اساس نظام پولي برتوون وودز دلار ذخيره ارزي آن ها را به طلا تبديل كنند.اما بحران اصلي زماني پديدار گشت كه دولت بريتانيا خواهان تبديل 3 بليون دلار ذخيره ارزي خويش به طلا بود.ايالات متحده با بحران عظيمي روبرو شده بود، در نتيجه دولت نيكسون رابطه ثابت دلار با طلا را تعليق كرد و دلار را شناور نمود.
دوره ي دوم:
ادامه مطلب
دوشنبه 1386/09/05
مردم نردبان مجلس!

موسم انتخابات در هر كشوري اعم از انتخابات رياست جمهوري يا مجلس نمايندگان، شور و شوقي وصف ناشدني در ميان احزاب،گروه هاي سياسي،دانشجويان و مردم ايجاد مي كند.هر گروه،نهاد يا فردي بر اساس دغدغه هاي خويش به انتخاب كانديداي مورد نظر مي پردازد و به گونه اي معيار مي آفريند.در نظام فكري توده ي مردم آسايش و توجه به معيشت خانوارها مي تواند معياري براي انتخاب يك نماينده باشد.جامعه ي دانشجويي،عملگرايي و نخبه پروري را معياري براي نماينده مي داند و يك گروه و يا حزب سياسي حركت در چارچوب اهداف حزب و تلاش براي تحقق آرمان هاي حزب را معياري براي پذيرش و گفتگو در باب نمايندگي بر مي شمرد.بنابراين گونه شناسي جريان هاي انتخاباتي اين روزها پيوند عميقي با جامعه شناسي و جامعه شناسي سياسي برقرار كرده و به انتخابات و راي گيري با نگرشي كيفي نگاه مي كند و به همراه مشاركت شاخه ها و علومي چون آمار و روانشناسي بوجود آورنده ي تجربيات موفق و عملي در حوزه ي انتخابات آتي مي شود.
انتخابات در ايران به مانند انتخابات در كشورهاي ديگر اين كره ي خاكي نيست.نتيجه اي كه از يك راي گيري در كشور ايران صورت مي پذيرد تنها ارائه ي درصدي از ميزان شركت كنندگان يا همان راي دهندگان و گاه شرايط سني آن هاست. و اين باعث مي شود كه فرايند راي گيري در جامعه ايران با مشكلات فراواني در آينده مواجه شود.
متون تاريخي ايران چه در زمان پهلوي اول و چه در زمان جانشين او،بيانگر عدم موفقيت مجلس و نمايندگان در حوزه ي فعاليت هاي پارلمانتاريستي و نزاع هميشگي مردم با نمايندگان و نمايندگان با نمايندگان است.آن روزها ملاكين بزرگ و صاحبان ثروت و يا دارندگان اصل و نسب خانوادگي نمايندگان مردم ايران بوده و نزديكي زيادي ميان مردم و نمايندگانشان وجود نداشت. با وجود انتخابات فرمايشي و بي ثبات،نمايندگان خاصي به مجلس راه مي يافتند و در ادوار مختلف مجلس نيز،همان ها با بالاترين راي موجود از ميان مردم!انتخاب مي شدند.ولي اكنون ارتباط مجلس و مردم نزديك تر شده و نمايندگان با جديت بيشتري امورات مردم را پي گيري مي نمايند.تفاوت عمده اي كه ميان مجلس ايران كنوني با گذشته وجود دارد،گسست حضور نمايندگان يك طيف خاص يا يك حزب مشخص در ادوار مختلف مجلس است.هنوز عدد مجالس ايران پس از انقلاب به 10 نرسيده و شاهد اين هستيم كه دوره هاي مختلف مجلس ميزبان نمايندگاني متفاوت تر از دوره هاي پيشين است.عده اي معتقدند كه نبود يك نظام حزبي فراگير و قدرتمند در ايران باعث شكل گيري جريان هاي مختلف و متفاوت و گاه متنوع فكري در ايران مي شود و هر چه از عمر مجلس مي گذرد چهره هاي فكري جديد تري به مجلس وارد مي شوند. گاه يك حزب مشخص آن چنان در فضاي انتخابات آتي از صحنه حذف مي شود كه حتي نمي توان آن را اقليت ناميد و در برهه اي ديده مي شود كه جريان كوچكي تبديل به يك عنصر حاكم و تاثير گذار مي شود. فضاي انتخابات مجلس شوراي اسلامي ايران،مدتي است كه در مسير قوه ي مجريه گام برمي دارد.و استقلال فكري و عملي خويش را از دست داده است.نيروهاي منتقد و بعضا مخالف دولت از يك سو تلاش مي كنند كه فضاي مجلس بعدي را به نفع خويش تغيير داده تا شايد بتوانند با چنين ابزاري دولت را محدود،كنترل و گاهي هدايت كنند و از سويي ديگر جريانات و احزاب موافق و همسوي دولت مي كوشند تا اكثريت مجلس را در انتخاباتي جديد به دست آورده و نيروي خويش را بيش از پيش تقويت نمايند.

هر دو گروه براي تحقق برنامه هاي خويش شعارمي دهند و ليست هاي انتخاباتي از افراد مختلف در نظر مي گيرند و مردم را بار ديگر به تصميم گيري در باب سرنوشت خويش دعوت مي كنند. مطالبات مردم را فراموش مي كنند و به تحقق آمال و آرزوهاي خويش مي انديشند.
فضاي پاك و آزاد انتخابات به فضاي آلوده اي تبديل مي شود كه در آن همه گونه بدگويي وتخريب شخصيت ديده مي شود.نماينده اي را كافر زنديق مي نامند و ديگري را معاند ارزش هاي نظام.يك اتفاق ساده در فلان دوره ي مجلس را به باد استهزا گرفته و تمام نمايندگان آن را مطرود مي دانند.اين گونه است كه مبارزات انتخاباتي در ايران تبديل به جنگ هاي خياباني مي گردد و مردم جامعه به كيسه هاي شن تنزل مقام پیدا می کنند.
حال كه در ايران سابقه چشمگيري از مجلس و مجلس داري ديده نمي شود و اخلاق انتخاباتي روز به روز بي ارزش تر مي شود بياييم انتخابات اين دوره ي مجلس را آغازي براي يك تحول بزرگ در نظام مقننه كشور در نظر گرفته و با يادگيري رفتار انتخاباتي در چارچوب اخلاق جمعي زمينه اي براي پيشرفت ايران عزيزمان باشيم.

دوشنبه 1386/09/05
بانوی ایرانی

گمان مي كردم ديگر تو را نمي بينم
زيبايي چشمانت در برابرم محو شده بود.
با همه عظمتت در خاطرم فراموش شده بودي
تا اين كه در يك روز گرم و آفتابي از ميان ستون هاي چهل ستون گذشتي.
خرامان،زيبا،رويايي و دل افزا.
تو را با استواري آن ستون هاي سنگي ديدم
و ناگهان دريافتم تمام حوض آب،سايه ات را در خود فرو برده.
ميان تمدن و فرهنگ و هنر عبور مي كردي
گويي فرزند آن هايي
و من چون سياحي آواره به دنبال تصويري زيبا چون تو بودم.
آجرهاي اصفهان با ديدن چهره ات به تكاپو افتادند
و گلستان ها تو را همچون قطعه اي از خود فراخواندند.
پيش از اين ها ميان كنگره هاي سي و سه پل بودي.
نخستين گاه ديدن تو آنجا بود.
هر زمان كه از ميان تاريخ و تمدن و زيبايي هايش مي گذرم
چهره ي زيباي تو را در انعكاس همه ي هنرها مي بينم.
زيرا تو بانوي عشق و علم و ذوق و هنري.
تو يك بانوي ايراني هستي.
جمعه 1386/08/25
پنجره ها دیوارند

ارتباط دانشجو با استاد در دانشگاه آزاد اسلامي قم، آن هم رشته ي علوم سياسي، رابطه اي صميمانه و به دور از هرگونه ريا و فريب بود دانشجويان ورودي قديم حتي از احترام فوق العاده اساتيد و مديران گروه نسبت به دانشجويان صحبت به ميان آورده و مي گويند كه فلان استاد يا مدير گروه در هنگام وارد شدن به كلاس ابتدا در مي زد و بعد وارد مي شد. آن زمان نه دشمني بود نه مشكل و اگر بود با سياستي مردانه و مدبرانه حل مي شد. حتي انتقاد رودروي دانشجويان از اساتيد باعث كدورت هاي سنگين و طولاني نمي شد و حتي استاد هواي همكار خويش را داشت. اما يك باره اين اوضاع دگرگون شد. اگر بگوييم كه رشد و دانش بشري يا مدرك گرا شدن دانشگاه ها يا بقا براي حفظ منافع بيشتر از عوامل دگرگوني فوق بوده است به خطا رفته ايم. ولي اين چه رفتار و اتفاقيست كه نه تنها دانشجويان علوم سياسي اين دانشگاه را نسبت به اساتيد بلكه اساتيد اين رشته را نيز نسبت به هم بدبين نموده است؟. عده اي از دانش جويان و جوانان خلاق اين رشته توانستند انجمن علمي علوم سياسي را بار ديگر راه اندازي كرده و يا به تعبير خود(احيا)كنند. فضاي انتخاباتي، شعارهاي درست و علمي و عملي همه و همه باعث موفقيت آنان در انتخابات انجمن علمي علوم سياسي گرديد. اما جدايي اساتيد و دانشجويان انجمن علمي از طريق همين انتخابات صورت گرفت .در واقع اگر عده ي ديگري از دانشجويان با آرا و انديشه هاي متفاوت در انتخابات پيروز مي شدند، حال و هواي انتقادات و برخوردها به گونه اي ديگر بود .عده اي از اساتيد احساساتي بودن فضاي انتخابات را نقد كرده و گروهي نيز آن را منتسب به جريان يا باند مدير گروه خواندند. مدير گروه به هدايت گر و بازي دهنده ي اين انجمن علمي تعبير شد و از دور و نزديك و از زير و رو متهمش كردند كه در انجمن علمي و فضاي فكري دانشجويان دخالت مي كند. ناگفته نماند كه كه فضاي اغتشاش ميان اساتيد روز به روز بالاتر مي گرفت چرا كه مدير گروه ساعات بسياري از اساتيد تمام وقت را كم كرده بود و يا به تعبير عده اي دانشگاه را با دعوت از اساتيدي نه در لباس بلكه در كسوت نظامي، تبديل به پادگان كرده بود.
مدير گروه نيز گلايه هاي خود را داشت و از پديده اي به نام زيرآب زني ميان اساتيد سخن مي گفت و ما دانشجويان هاج و واج با خود فكر مي كرديم كه آيا در ميان اساتيد هم؟
حال انجمن علمي علوم سياسي ضربه گير انتقادات همه شده است. ز يك سو اساتيدي كه آن را منتسب به جناح مدير گروه مي دانند و از سويي دانشجويان و اساتيدي كه با موجوديت اش مخالفند. به راستي كساني كه عمريست به ما سياست آموخته اند و از علم برايمان گفته اند بايد پشت دانشجو را خالي كنند؟
آيا كساني كه دم از تحمل صحبت هاي رقيب مي زنند و ديپلماسي مذاكره را به جاي قهر و تنبيه آموزش مي دهند، بايد جواب سلام چند دانشجوي انجمن را با سردي پاسخ گفته و از ديدن رويشان اكراه داشته باشند و دعوت گرم دانشجويان انجمن علمي علوم سياسي را با پاسخ هاي نيش دار و فرافكنانه جواب گويند؟
چه شده است كه اساتيد ما در دام بازي سياست افتاده اند و از ما دانشجويان كه حقي بر گردن آن ها داريم غافل مانده اند؟ تمام اميد يك دانشجو به استادش است و اگر از او نياموزد و بد بياموزد، رسالت علمي و اخلاقي هر دوشان پايمال شده است. به اميد آن كه روزي بار ديگر همچون گذشته استادي به دانشجوهايش بگويد: من به شما افتخار مي كنم. اتفاقي كه دير زمانيست در دانشگاه ما روي نداده و غرور و بدبيني و دوري،غباري بر چهره ي زيباي استاد و دانشجو پوشانده است.



